|
سرم پایین بود در سر فکری عمیق داشتم آرام آرام قدم میزدم کوچه ای خلوت در پیش رو داشتم فقط صدای پاشنه ی کفش چرمیام را میشنیدم که سنگین به آسفالت سرد کوچه کوبیده میشد اطرافم را درختهای چنار سر بلند محاصره کردهاند ناگهان صدایی این سکوت بین من و کوچه را میشکند صدای خرد شدن یک برگ چنار زرد شده که پاشنهی کفشم آنرا خرد کرد باد سردی وزید عطری را در فضا پراکند صدای باد و صدای خرد شدن برگها یک سمفونی زیبا را بوجود آورده بود نفسی عمیق کشیدم هنوز صدای خرد شدن آن برگ در گوشم بود این صدای پاییز است پاییز در راه هست آری مژده پاییز پادشاه فصلها در راه است صدایش را شنیدم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 16:8 توسط حنا |
شما حاضر بوديد آبروي خدا برود اما آبروي شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما رداي رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دل هاي سوخته و لب هاي دوخته و خون هاي ريخته و دست هاي بريده و دامان هاي دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند ...... + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 11:57 توسط حنا
خودکار قرمز ؛ شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز به جرم نقض قانون اساسی و بعضي گفتمان های سیاسی ولی آن مرد دور اندیش، از پیش قراری را نهاده با زن خویش که از زندان اگر آمد زمانی به نام من پیامی یا نشانی اگر خودکار آبی بود متن اش بدان باشد درست و بی غل و غش اگر با رنگ قرمز بود خودکار بدان باشد تمام از روی اجبار تمامش از فشار بازجویی ست سراپایش دروغ و یاوه گویی ست گذشت و روزی آمد نامه از مرد گرفت آن نامه را بانوی پر درد گشود و دید با هالو مآبی نوشته شوهرش با خط آبی عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟ بگو بی بنده احوالت چطور است؟ اگر از ما بپرسی، خوب بشنو ملالی نیست غیر از دوری تو من این جا راحتم، کیفور کیفور بساط عیش و عشرت جور وا جور در این جا سینما و باشگاه است غذا، آجیل، میوه رو به راه است کتک با چوب یا شلاق و باطوم تماما شایعاتی هست موهوم هر آن کس گوید این جا چوب دار است بدان این هم دروغی شاخدار است در این جا استرس جایی ندارد درفش و داغ معنایی ندارد کجا تفتیش های اعتقادی ست؟ کجا سلول های انفرادی ست؟ همه این جا رفیق و دوست هستیم چو گردو داخل یک پوست هستیم در این جا بازجو اصلن نداریم شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم به جای آن اتاق فکر داریم روش های بدیع و بکر داریم عزیزم، حال من خوب است این جا گذشت عمر، مطلوب است این جا کسی را هیچ کاری با کسی نیست نشانی از غم و دلواپسی نیست همه چیزش تمامن بیست این جا فقط خود کار قرمز نیست این جا + نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 14:7 توسط حنا |
نه من دیگر به هیچ نمی اندیشم نه به آن صبح زلال نه به این شبهای شوم + نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 14:54 توسط حنا |
|