|
عشق را تن پوش جانم مي كني چتري از گل سايه بانم مي كني اي صداي عشق در جان و تنم آن سكوت ساكت و تنها منم من پر از اندوه چشمان توام آشنايي دل پريشان توام آتش عشق تو در جان من است عاشقي معناي ايمان من است كي به آرامي صدايم مي كني از غم دوري رهايم مي كني اي كه در عشق و صداقت نوبري كي مرا با خود از اينجا مي بري
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 11:18 توسط حنا |
نازک تر از بلورم و نرم تر از حرير .. اگر هم قصد شکستن داري , سنگ بي انصافيست !! يک تلنگر کافيست ... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 10:52 توسط حنا |
برايت آرزو ميکنم؛ اول از همه برایت آرزو می کنم که عاشق شوی ، و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ، و اگر این گونه نیست ، تنهایی ات کوتاه باشد، و پس از تنهایی ات ، نفرت از کسی نیابی . آرزومندم که این گونه پیش نیاید ... اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت هم چنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ، از جمله دوستان بد و ناپایدار ... برخی نادوست و برخی دوستدار... که دست کم یکی در میان شان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است ، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ... نه کم و نه زیاد... درست به اندازه ، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند، که دست کم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد... تا که زیاده به خود غره نشوی . و نیز آرزومندم مفید فایده باشی، نه خیلی غیرضروری ... تا در لحظات سخت، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است ، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگاه دارد . هم چنین برایت آرزومندم صبور باشی ، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند... چون این کار ساده ای است ، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند... و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی . و امیدوارم اگر جوان هستی ، خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی ... و اگر رسیده ای ، به جوان نمایی اصرار نورزی ، و اگر پیری ، تسلیم ناامیدی نشوی ... چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد . امیدوارم گربه ای را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره (سهره طلایی پرندهای است با بالهای زرد و سیاه ، دم سیاه و سفید ، صورت قرمز لاكی و پشت قهوهای خاكی كه در ناحیه دمگاه به سفیدی می گراید ) گوش کنی، وقتی که آوای سحرگاهی اش را سر می دهد... چرا که به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت ... به رایگان ... امیدوارم که دانه ای هم برخاک بفشانی ... هر چند خرده بوده باشد ... و با روییدنش همراه شوی ، تا دریابی چه قدر زندگی در یک درخت وجود دارد به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی... و سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی : " این مال من است " ، فقط برای این که روشن کنی کدام تان ارباب دیگری است ! و در پایان ، اگر مرد باشی ، آرزومندم زن خوبی داشته باشی ... و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ، که اگر فردا خسته باشی ، یا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق ، حرف برانی تا از نو آغاز کنی ... اگر همه این ها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ... + نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 8:40 توسط حنا |
دوست داري بگم........... دوست داري بگم هر روز مي خوام با صداي تو بيدار بشم بعد بفهمي كه با ساعتم بودم. دوست داري بگم هر جا باشي پيدات مي كنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم. دوست داري كه بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم. دوست داري بگم دوستت دارم بعد فكر كني با................نه ! اين دفعه با خودت بودم. + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 11:11 توسط حنا |
|