|
ميتوان با يک گليم كهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد ميتوان با هيچ ساخت ميتوان صد بار هم مهرباني را خدا را عشق را با لبي خندان تر از يک شاخه گل تفسير کرد ميتوان بيرنگ بود همچو آب چشمه اي پاک و زلال ميتوان در فکر باغ و دشت بود عاشقي گلگشت بود ميتوان اين جمله را در دفتر فردا نوشت خوبي از هر چيز ديگر بهتر هست + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 10:18 توسط حنا |
ميداني . . . اين روزها هي فكر ميكنم كه من اشتباه کوچكي هستم در ميان يادداشت هاي بيتاريخ . فقط نميدانم چرا كسي دست نمي برد و اين اشتباه را خط نمي زند ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 11:35 توسط حنا |
اگر همه آدمها مثل آبها پاك و ساده بودن دنيا چه رنگي ميشد ؟ ! + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 8:52 توسط حنا |
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد . نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد . راهي نروم که بيراه باشد . خطي ننويسم که آزار دهد کسي را . يادم باشد که روز و روزگار خوش است . همه چيز روبراه و بر وفق مراد است و خوب تنها . . . . . دل ما . . . . دل . . . . . نيست !
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 11:19 توسط حنا |
|