|
عشـق چيست ؟! به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد به گل گفتم عشق چيست ؟ پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک ازديدگانش جاري شد و گفت : ديوانگيست وقتي ادم از درون خوشحال و راضي است وقتي قلبش گرم و دلش شاد است احساس مي کند که همه چيز زيباست و همه خوشبختند و برعکس مواقعي که از درون تکيده اي و غمگين و در مانده است قشنگترين منظره هاي دنيا برايش تيره و تار است و رنگ غم دارد چون خودش دلش گرفته فکر مي کند همه غمگينند .اين هم يکي از اشتباه هاي هميشگي بشر است که همه چيز را قياس به نفس ميکند براي همين است که ادم هاي خوشبخت حس همدردي را ارام ارام از دست ميدهند چون نميتوانند بفهمند ادمي که رنج ميکشد و در تنگناس چگونه در حال سازش با زندگيست . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 8:53 توسط حنا |
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار ، به حوالي بي کـسـي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي . + نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386 12:3 توسط حنا |
دلخوشي ها دلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهد دلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای سینه اش بازی کنیم دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده است دلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم , دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شود به اینکه می توانیم چای بخوریم و ته مانده اش را بریزیم روی میز یا دلمان خوش می شود به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریم دلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم یا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرند یا زمانی که شاگرد اول می شویم دلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم یا به حرف های قشنگی که می شنویم دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای دلمان خوش میشود به اینکه روز تعطیلی را برویم شمال و خوش بگذرانیم مثلا باخنده های بی دلیل , یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا دلمان خوش می شود به مستی و دود سیگاری و غرق شدن در رویاهای بی سرانجام به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ دلمان خوش است که همه چیز رو براه است که همه دوستمان دارند که ما خوبیم. چقدر حقیریم ما.... چقدر ضعیفیم ما... دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی ووقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم دلمان خوش است به هم خوابگی های بی اعتنا به شب های دو نفری و نفس های نزدیک روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد دلمان خوش می شود به اینکه دور وبرمان پر می شود از بچه ها دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است و زمان می گذرد .... حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یاد مان اشک بریزد ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند و فصل ها می گذرد ... دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند روی قبر ما و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است و زمان باز می گذرد ... دلمان خوش است به استخوان بودن به هیچ بودن به خاک بودن دلمان خوش است به مورچه ها و موش ها و مارها .... ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود ما خیلی خوبیم و من دلم به نوشتن همین چند جمله خوش است چه کسی بود که می گفت دلم غمگین است ؟ .... + نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 17:14 توسط حنا |
حسين يک درس بزرگتر از شهــادتــش به ما داده است و آن نيمه تمام گذاشتن حج و بسوي شهادت رفتن است ! حجي که همه اسلامش ، اجدادش ، جدش و پدرش براي احياي اين سنت جهاد کردند . اين حج را نيمه تمام مي گذارد و شهادت را انتخاب مي کند. مراسم حج را به پايان نمي برد ، تا به سقت ابراهيم بياموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد ، اگرهدف نباشد و اگر يزيد باشد چرخيدن به گرد خانه خدا، باخانه بت مساوي است . درآن لحظه حسين حج را نيمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کساني که به طواف ، همچنان در غيبت حسين ادامه دادند، مساوي هستند باکساني که درهمان حال ، برگرد کاخ سبزمعاويه درطواف بودند. فرا رسيدن ايام سوگواري سالار شهيدان را به همه دوستان تسليت مي گم + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 14:35 توسط حنا
|