تبليغاتX
حنا

حنا

 

فرض کن: يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن: جنگل بيابان بود از روز نخست

در کويري سوت و کور

در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانيت است

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

واي! جنگل را بيابان مي کنند

دست خون آلود را در پيش چشم خلق، پنهان مي کنند

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

آنچه اين نامردمان با جان انسان مي کنند

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانيت است!!!

 

اشكي در گذرگاه تاريخ

از همان روزي كه دست حضرت قابيل

گشت آلوده به خون هابيل

از همان روزي كه فرزندان آدم

زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد

آدميت مرد

گرچه آدم زنده بود

از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند

آدميت مرده بود

......

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

اي دريغ

آدميت برنگشت

 

قرن ما

روزگار مرگ انسانيت است

دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيسم

فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست

در كويري سوت و كور

در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانيت است

 " فريدون مشيري "

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 9:36 توسط حنا |


 

قدم بر چشم ما بگذار!

در روزهاي ناگزير غيبت

در قرني كه شانة زمان، گرفتار تازيانه هاي زخم

بي عدالتي است،

لبهاي زمين، در تب خشك سالي مي لرزد،

چشمه هاي عاطفه يخ بسته اند و درختان، سردشان

شده است،

چگونه دل به تيغ ذوالفقار عدالتت نبنديم،

باران ظهورت را به استغاثه ننشينيم،

زلال مهرباني حضورت را ندبه نخوانيم،

و در انتظار آفتاب نگاهت نمانيم؟!

آقا!

كدام چشم، به راه آمدنت خيس نيست؟

كدام گوش، دل به طنين گامهايت نسپرده است؟

كدام لب، با لبهاي « أمن يجيب » خوان تو همراه

نيست؟

كدام دل عاشق، براي تو نمي تپد؟!

تو در قنوت كدامين دست، جاري نيستي؟

كدام چهارشنبه، بوي جمكران تو را ندارد؟

كدام جمعه، طعم ندبه را نچشيده است؟

 * * * * * *

كدام ستم را ش‍ٍكوه بنشينيم؟

باكدام لحن، درد دل كنم؟

از اضطراب كدام صبح جمعه بگوييم؛

از حسرت كدام عصر جمعه،

از دلتنگي كدام غروب؟!

* * * * * *

مي دانم كه مي آيي

مي آيي و بهار را با خود مي آوري

لبهاي غنچه ها را به لبخند شكوفا مي كني

طراوت را به عدالت، ميان درختان، تقسيم مي كني

همة دلها را در مهرباني سهيم مي كني

به آئينه ها، فرصت تماشا مي دهي،

مي آيي و آدينه ها ديگر ندبه نمي خوانند

قنوت ها، طعم اجابت مي گيرند

ديگر، دلي شكسته نمي ماند

لبي به شكوهٍ باز نمي شود

زمين، از چنگال نابرابري ها مي گريزد

جهان، ناگزير عدالت مي شود

ريشة هيچ ستمكاري در زمين نمي ماند

شوكت متجاوزان، در هم مي شكند

رشته هاي نيرنگ و فريب، گسسته مي شود

* * * * * *

خسته ايم؛

از چهار فصل يكنواخت

از زمستانهاي پي در پي

از لحظه هاي بي بهار

از اين روزهاي گرفتار

از تكرار اين همه تكرار

چشمانمان

به ضريح گامهايت، دخيل بسته اند؛

قدم بر چشم ما بگذار

قدم بر چشم ما بگذار

. . .

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 9:58 توسط حنا |


 

از منزل کفر تا به دين، يک نفس است


و ز عالم شک تا به يقين، يک نفس است
 

. . .

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 17:6 توسط حنا |


 

شاید کسی شب ها برای این که خواب تو رو ببینه به خدا التماس کنه

شاید کسی به خاطر تو تمام زندگیشو باخته

شاید کسی به محض دیدن تو دستاش یخ می کنه

و طپش قلبش تند تند می شه

شاید کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه

ولی تو اون رو نمی شناسی

. . .

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388 10:50 توسط حنا |


DESIGN BY : reza X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

کــســـرا
معين
حفره - امير مرتضوي
سيروس خان
سکوت شب
نسيبه عزيز
آقاي حيدرپور
بهار ( سرزمين عشق ).
راز سکوت
علي 311
مجيد آقا
خودکار آبي
اسير نگاه تو - g i p s y k i n g
شبگرد کوي تنهايي _ امرا...
انجمن داستان نويسي - چوک
اسپريس - سارش
سکوت دل
آقا رضـا
فرياد سکوت - آقا رضا
بهاري باش
سميرا عزيز ( داستان عشق )
اميد عزيز
آقااسماعيل
امير آقا
آقا مهدي
درددل هاي تنهائي
آقا فرشيد
آقاي زاهدي
خبرگزاری انجمن داستانی چوک
آقا سجاد
ليلا
يه عاشق تنها
سرزمين پدري – مهاجر
شهريار عزيز - خلوتکده تنهايي
دست خيال - آقاي رضواني
جاودانه خواهم ماند؟
صداي عشق


    تعداد بازديدها:

Reza:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS