تبليغاتX
حنا

حنا

 

 

سکوت   متن   ساده ایست   که  معمولا   اشتباه   خوانده   می شود

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388 15:10 توسط حنا |


  ما ظالميم و خدا ما را دوست ندارد

محمد نوري زاد

قسمتهايي از نامه  نوري زاده نويسنده سابق کيهان

به آيت الله خامنه اي

احساس می کنم شما بزرگان ، ما را جوری شکل داده اید که

خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است .

خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید .

تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما

چندشش می شود .

قرار بود با این انقلاب ، ما توسط شمایان ، شکل دیگری از انسان بودن

را نشان جهانیان بدهیم . قرار بود به همگان بیاموزیم که اگر بلد نیستند

انصاف و عدل و عشق بورزند ، به تماشای ما شتاب کنند .

اگر راه روشن ” شکر” را بلد نیستند ، به قدم های ما بنگرند .

ما با شما قرار بود به اکتشاف قاره های کشف نشده معنویت بشری

شتاب کنیم . ما به قول هانری کوربن فرانسوی ، قرار بود ،

ایران را – پارس را – نه فقط سرزمینی برای یک ملت ، نه فقط خاطره ای

از یک امپراطوری بزرگ ، که بعنوان یک عالم معنوی و کانون تاریخ مذاهب

به دنیا بشناسانیم . و باز بقول او : ایران را یک سرزمین منتظر تعریف

کنیم . قلمرویی که در آن امام غایب دست اندرکار فرا رساندن ساعت

موعود در امتداد غیبت خویش است .

من راز این که چرا خدا ما را دوست ندارد ، خواهم گفت .

اما پیش از آن بگویم : مبادا سخن این گمشده در غروب عرفه را در

ردیف سخن صرف ناراضیان انتخاباتی محدود فرمایید .

این کمترین ، سالها در سپاه شما بوده است . امین شما بوده است . و

 اکنون ، با همان امانت موکد ، شکاف هولناک آن دیوار را نشان شما

می دهد .

 چندی پیش ، دوستان قدیم جهاد سازندگی ، مرا به مراسمی در

حرم امام خمینی (ره) دعوت کردند تا به رسم قدیم که مجری برنامه های

تلویزیونی روایت فتح و جهاد سازندگی بودم ، اجرای آن مراسم را بعهده بگیرم .

.......

 آنروز پشت تریبون قرار گرفتم و یک به یک افراد مشخص شده را

فراخواندم تا هر کدام بیایند و سخنی بفراخور حال بگویند و شعارهایی

سر بدهند و بروند و سرجای خود بنشینند . نوبت به آقای حسن خمینی

رسید . پیش از فراخواندن ایشان ، رو به حاضران گفتم : ای عزیزان ،

همسنگران ، من تا همین چند وقت پیش ، هروقت به این مکان –

حرم حضرت امام – می آمدم ، رعشه ای توفنده بجانم می افتاد .

چرا که بخود نهیب می زدم : اگر دستی از داخل ضریح برون آید و مرا به

درون کشد و از من بپرسد : بعد از من چه کرده اید ، من چه پاسخ بدهم ؟

و همین رعشه ، مرا از آمدن به این مکان باز می داشت .

تا این که یک روز شهامت کردم و با اعتماد بنفس بخود تلقین کردم :

اگر همان دست برون آید و مرا به درون کشد ، می گویم : امام عزیز ،

خیالتان راحت ، ما بعد از شما کارها کرده ایم کارستان . چه کارهایی ؟

ما اول کشور جهان شده ایم در مصرف مواد مخدر . اول کشور دنیا شده ایم

در میزان رفت و آمد رشوه و مفاسد اداری . امام عزیز ، بعد از رفتن شما ،

در رواج ریا و چاپلوسی به تخصص بالایی دست یافته ایم . مقام اول دنیا

در مصرف نفت و گاز و بنزین و روغن و شکر و خیلی چیزهای دیگر با ماست .

جزو چند کشور اول دنیا در بدکاری و بیکاری و مطالعه کم هستیم .

در میزان جریان جاری عدالت و انصاف ، در میان سایر کشورها ، از انتها ،

به رتبه های فاخری دست یافته ایم ! در دروغگویی مسئولان ،

در فرار نخبگان ، در تعداد مهاجران و فراریان از کشور ، در تعداد دختران و

زنان تن فروش ، در خروج سرمایه های پولی از کشور ، در میزان واردات

بی سرانجام ، و اتکای همیشگی به نفت و نفت و نفت ، سرآمد ورشکستگان

دنیا شده ایم . و ….

ای عزیز ، ای بزرگوار ، این شکل هیولاگون ، همان است که از ما پرداخته اید .

این است که می گویم خدای خوب ما را دوست ندارد . این همان احساسی

 است که می گوید : “حب” خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما سلب شده

. . .

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388 8:52 توسط حنا |


 

من که شب بودم

و شب هستم

و شب خواهم ماند . ..

به اميدي که تو فانوس شب من باشي

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388 11:23 توسط حنا |


 

اگه تو کوچه پس کوچه هاي دلم گم شدي

دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده

چون غير از تو کسي اونجا نيست

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388 14:15 توسط حنا |


DESIGN BY : reza X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386



پیوندها

دست خيال - آقاي رضواني
حفره - امير مرتضوي
سيروس خان
حزب خر
حضرت خضر سابق
نسيبه عزيز
اسير نگاه تو - g i p s y k i n g
انجمن داستان نويسي - چوک
آقا رضـا
فرياد سکوت - آقا رضا
حقيقت
اميد عزيز
درددل هاي تنهائي
خبرگزاری انجمن داستانی چوک
معين
بامداد سياه
مي فروش
بامداد نوشته هاي يک معلم
جناب آقاي احمد عسگري


    تعداد بازديدها:

Reza:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS